گزینه های باینری است

پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری

معامله گری که در دو معامله هم جهت در بازارهاي داراي همبستگی مثبت وارد می شود (یعنی در حالت همبستگی مثبت دو معامله خرید یا دو معامله فروش انجام میدهد)،ریسک خود را افزایش داده است زیرا خیلی محتمل است که هر دو معامله به یک صورت خاتمه یابند.
معامله گري که وارد دو معامله در خلاف جهت هم می شود، روي جفت ارزهاي داراي همبستگی مثبت (یعنی یک جفت ارز را می خرد و جفت ارز دیگر را می فروشد(احتمالا) هر دو معامله اش به یک صورت خاتمه نمی یابند.
اگر چه استراتژي معامله گران( turtle traders) این نبود ، ولی این استراتژي مدتهاست که توسط معامله گران حرفه اي مورد استفاده قرار می گیرد.چرا که همبستگی قانون انکار ناپذیر بازار هاي مالی است و شناخت آن اهمیت ویژه اي دارد.

پنج گام که هر معامله گر موفق پیموده است

این اولین گامی است که بر می دارید هنگامی که شروع به معامله گری در بازارهای مالی می کنید. شما می دانید که این یک راه خوب برای پول درآوردن است چرا که شما خیلی در مورد آن شنیده اید و اینکه افراد زیادی در آن میلیونر شده اند. متاسفانه، درست مانند زمانی که می خواهید رانندگی یاد بگیرید فکر می کنید که آسان خواهد بود، مگر چقدر می خواهد سخت باشد؟ قیمت یا بالا می رود یا پایین، پس چه راز بزرگی می تواند وجود داشته باشد، بزن بریم پول در بیاریم!

متاسفانه درست مانند زمانی که اولین بار پشت ماشین می نشینید، سریعا می فهمید که هیچ ایده ای ندارید که چه باید بکنید. معاملات زیادی انجام می دهید و ریسک های زیادی می کنید. وقتی وارد یک معامله می شوید بازار در خلاف جهت شما بر می گردد بنابراین شما دوباره خلاف جهت وارد می شوید و بازار دوباره بر می گردد … و دوباره، و دوباره.

شما ممکن است یک موفقیت اولیه داشته باشید، که این حتی بدتر است، چرا که به مغزتان می گوید این واقعا ساده است و شما شروع به ریسک بیشتر می کنید.

برای اینکه ضررها را جبران کنی هربار که می خواهید وارد معامله شوید حجم را دوبرابر میکنید. این کار بعضی وقت ها جواب می دهد ولی در بیشتر موارد آسیب جدی به شما می زند. در این مرحله شما کاملا نسبت به بی کفایتی خود در معامله گری بی توجه هستید. این مرحله ممکن است یک یا دو هفته طول بکشد ولی بازار معمولا سریع است و شما وارد مرحله بعد می شوید.

گام دوم: آگاهی از بی کفایتی

مرحله دوم جایی است که شما می فهمید معامله گری به این سادگی ها هم نیست و شما احتمالا باید یک سری کارهایی انجام دهید. شما آگاهانه می فهمید که یک معامله گر بی تجربه هستید. شما مهارت یا بینش کافی برای سوددهی مستمر ندارید.

شما آماده می شوید که کلی سیستم و کتاب تهیه کنید، و تمام وب سایت ها از سراسر دنیا را بخوانید. و جستجوی خود را برای یافتن سیستم جادویی آغاز می کنید. در این دوره شما شبیه کوچ نشینان خواهید بود، شما دائما در حال پریدن از این روش به آن روش به صورت روزانه یا هفتگی هستید و هیچ سیستم را به مدت کافی تست نمی کنید که ببینید آیا واقعا جواب می دهد یا خیر. هر بار که با اندیکاتور تازه ای آشنا می شوید به وجد می آیید که این همان چیزی بود که دنبالش می گشتم.

شما سیستم های اتوماتیک را در متاتریدر تست می کنید، شروع می کنید به کار کردن با میانگین های حرکتی، خطوط فیبوناچی، مقاومت ها و حمایت ها، پیوت ها، فراکتال ها، واگرایی ها، DMI، ADX و صدها چیز دیگر به امید یافتن سیستم جادویی. شما دائما در حال جستجوی قله و کف حرکت ها هستید و می خواهید نقطه دقیق بازگشت را با اندیکاتورهای خود بیابید و در نهایت خود را در میان معاملات ضررده می بینید و حتی حجم آنها را اضافه می کنید چرا که مطمئن هستید تحلیلتان درست است.

شما وارد فروم ها و چت روم ها می شوید و می بینید معامله گران دیگر در حال سود کردن هستند و می خواهید بدانید چرا شما نمی توانید. کلی سوال می پرسید، بعضی از آنها انقدر احمقانه هستند که وقتی به آن زمان برگردید تعجب می کنید. در نهایت شما به جایی می رسید که می گویید تمام افرادی که می گویند ما موفق هستیم دروغگو هستند. آنها نمی توانند آن مقدار که می گویند درآمد داشته باشند چرا که شما مطالعه کردید و نتوانستید. شما پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری به اندازه آنها می دانید پس آنها دروغ می گویند. ولی روزها می گذرد و آنها آنجا هستند و حساب هایشان درحال افزایش است درحالی که شما ضرر می کنید.

شما مثل یک پسر بچه عمل می کنید. معامله گران موفق به شما به رایگان پند می دهند ولی شما یک دنده هستید و فکر می کنید همه چیز را می دانید. شما هیچ نصیحتی را نمی پذیرید و معاملات بیش از حد روی حسابتان انجام میدهید با آنکه همه به شما می گویند از روی عصبانیت این کار را می کنید ولی شما بهتر می دانید. در ادامه شما پیشنهاد های معاملاتی دیگران را هم مدنظر قرار می دهید ولی برایتان جواب نمی دهد و برای تهیه سیگنال پول می دهید ولی باز هم ضرر می کنید.

این مرحله ممکن است سالیان سال ادامه پیدا کند. در حقیقت با توجه به تجربه شخصی و صحبتی که با معامله گران دیگر شده، این مرحله به راحتی بیش از یک سال تا نزدیک ۳ سال ممکن است ادامه پیدا کند. همچنین این مرحله ای است که احتمالا شما به خاطر سرخوردگی محض این کار را رها خواهید کرد.

حدود ۶۰ درصد معامله گران تازه کار فارکس در ۳ ماه اول این کار را رها می کنند که البته این چیز خوبی است اگر قرار بود همه موفق شوند که همه ما میلیونر پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری بودیم. ۲۰ درصد دیگر تا یک سال ادامه می دهند و سپس در ناامیدی ریسک هایی می کنند که مطمئنا حسابشان را نابود می کند که البته این اتفاق می افتد. و چیزی که ممکن است شما را شگفت زده کند این است که ۲۰ درصد دیگر حدود ۳ سال در این بازار باقی می مانند و فکر می کنند که دیگر به نقطه امن رسیدند ولی حتی بعد از ۳ سال تنها ۵ تا ۱۰ درصد باقی می مانند و شروع می کنند به کسب درآمد واقعی و ثابت.

به هر حال اینها آمار واقعی هستند، نه حدس هایی که از ذهنم آمده، پس اگر ۳ سال است که در بازار هستید فکر نکنید که دیگر به نقطه امن رسیدید.

افراد زیادی با من بر سر این زمان ها بحث کردند، و نکته جالب اینکه هیچکدامشان بیشتر از ۳ سال معامله گری نکردند، اگر شما فکر می پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری کنید که بیشتر می فهمید از کسی که بیشتر از ۵ سال است که معامله گری می کند بپرسید چه مقدار زمان برده تا معامله گر حرفه ای شوید. مسلما استثناهایی هم وجود دارد ولی من تا به حال ندیدم.

در نهایت شما شروع به بیرون آمدن از این مرحله می کنید. شما احتمالا بیش از آن چیزی که فکرش را می کردید از زمان و پول صرف آن کردید. احتمالا ۲ یا ۳ حساب بزرگ را از دست داده اید و چند بار رهایش کردید ولی معامله گری دیگر در خون شماست.

یک روز، در یک لحظه شما وارد مرحله سوم می شوید.

گام سوم: لحظه اکتشاف

در پایان مرحله دوم شما شروع می کنید به فهمیدن اینکه، چیزی که تفاوت ایجاد می کند سیستم معاملاتی شما نیست. شما می فهمید که حتی با یک میانگین حرکتی ساده هم می توان پول درآورد اگر از لحاظ پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری روانی و مدیریت سرمایه درست عمل کنید. شما شروع می کنید به خواندن کتاب هایی در زمینه روانشناسی معامله گری و شخصیتی که در آن کتاب ها بیان می شود را در خود می بینید و نهایتا لحظه اکتشاف فرا می رسد.

لحظه اکتشاف باعث ایجاد ارتباط نورونی جدید در مغز می شود. شما ناگهان می فهمید که نه شما و نه هیچ کس دیگر نمی تواند به درستی پیش بینی کند ۱۰ ثانیه دیگر چه اتفاقی در بازار می افتد چه برسد به ۲۰ دقیقه دیگر.

با توجه به درک این موضوع، شما دیگر برایتان مهم نیست دیگران چه فکری می کنند، این خبر خاص چه تاثیری می گذارد، و آن اتفاق چه تغییری در بازار ایجاد می کند. شما تبدیل به شخصی مستقل با روش معاملاتی خاص خود می شوید.

شما شروع به کار کردن با تنها یک روش معاملاتی می کنید که در وجودتان ذوب شده، احساس خوشحالی می کنید و حد ریسک خود را تعیین می کنید.

شما شروع می کنید به انجام هر معامله ای که سیستم معاملاتی به شما نشان می دهد و درصد موفقیت خوبی هم دارد. وقتی معامله در ضرر می رود شما عصبانی نمی شوید چرا که می دانید شما نمی توانید ۱۰۰ درصد درست پیش بینی کنید، و ایراد از شما نیست. معامله بعدی یا معامله بعد از آن درصد موفقیت بیشتری دارد چرا که شما میدانید سیستمتان کار می کند.

بررسی موفقیت تک تک معاملات را متوقف می کنید و شروع به نگاه به نتایج هفتگی یا ماهیانه می کنید چرا که می دانید یک معامله ضرر ده باعث نمی شود که سیستم معاملاتی شما ضعیف باشد.

شما در یک لحظه می فهمید که معامله گری تنها در مورد یک موضوع است – ثبات در لبه معاملاتی شما (فراچارت: اصطلاح trading edge را خیلی ساده پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری بخواهیم تعریف کنیم به معنای شرایط و استراتژی ورود و خروج از معاملات می باشد) و نظم در انجام همه معاملاتی که سیستم معاملاتی شما سیگنال می دهد چرا که احتمال موفقیت به نفع شماست.

در مورد مدیریت سرمایه، لوریج مناسب، ریسک و غیره می آموزید و در این زمان کاملا در آن حل می شوید و یک سال قبل را بیاد می آورید که افرادی همین نصیحت ها را با خنده به شما می کردند. آن زمان شما آماده نبودید، ولی الان هستید. لحظه اکتشاف زمانی حاصل می شود که شما واقعا بپذیرید که نمی توانید بازار را پیش بینی کنید.

گام چهارم: شایستگی خودآگاه

شما هر زمان که سیستمتان می گوید وارد معامله می شوید. شما ضرر را به راحتی همانند زمانی که سود می کنید می پذیرید.

می گذارید معاملات در سودتان به سوی هدف تعیین شده بروند و ریسک هایش را هم می پذیرید چرا که می دانید سیستمتان بیشتر سود می دهد تا ضرر و وقتی معامله در ضرر می رود شما به راحتی آن را می بندید.

شما الان در نقطه ای هستید که در اکثر روزها سر به سر هستید، شما هفته هایی دارید که ۱۰۰ دلار سود کردید و هفته هایی که ۱۰۰ دلار ضرر کردید – به طور کلی سر به سر هستید و ضرر نکردید. شما اکنون آگاه هستید که معاملاتی انجام میدهید که عموما خوب هستند. شما هنوز باید روی سیستمتان کار کنید ولی همین طور که ادامه میدهید شما شروع می کنید به اینکه به صورت ثابت بیشتر سود کنید تا ضرر.

روز را با ۲۰ دلار سود شروع می کنید، در ادامه ۳۵ دلار ضرر می کنید و هیچ احساس ناراحتی از آن ندارید چرا که می دانید دوباره این پول به شما بر می گردد. شما حالا شروع می کنید به پول درآوردن هر هفته به صورت ثابت، یک هفته ۲۵ دلار، یک هفته ۵۰ دلار و …

این مرحله حدود ۶ ماه طول می کشد .

گام پنجم: شایستگی ناخودآگاه

دیگر همه چیز عالی است. درست مانند رانندگی کردن، هر روز پشت میزتان می نشینید و معامله می کنید. شما همه چیز را به صورت ناخودآگاه انجام می دهید. در حالت اتوماتیک قرار گرفته اید. شما شروع می کنید به انجام معاملات بزرگ و در یک روز ۲۰۰ پیپ میگیرید و این شما را بیشتر از اینکه یک پیپ گرفته باشید خوشحال نمی کند.

شما افراد تازه کار را در فروم ها می بینید که داد می زنند: “برو دلار برو” مثل اینکه سوار بر اسب هستند و می خواهند مسابقات ملی را برنده شوند. شما خودتان را در آن ها می بینید البته خیلی سال پیش.

این است سر منزل مقصود در معامله گری، شما در کنترل احساسات خود استاد شده اید و حالا یک معامله گر موفق هستید با حسابی که به سرعت در حال افزایش است.

معامله گری دیگر برای شما هیجان انگیز نیست، در واقع می توان گفت کمی خسته کننده است، مانند هر چیز دیگر در زندگی که در آن استاد می شوید و یا به عنوان شغل انجام می دهید، بعد از مدتی خسته کننده می شود. شما دارید کارتان را انجام می دهید.

شما تمام مدت به دنبال اصلاح سیستم معاملاتی خود هستید که بیشترین سود را ببرید در حالی که ریسک خود را افزایش نمی دهید. سیستم معاملاتی شما تغییر نمی کند، فقط در حال بهتر شدن است. این همان چیزیست که به آن می گویند: “شهود”.

شما حالا با سری برافراشته می توانید بگویید که یک معامله گر حرفه ای هستید، البته در واقع انقدر هم برایتان مهم نیست که به همه بگویید چرا که این هم یک شغل است مانند شغل های دیگر.

امیدوارم از خواندن این مقاله که سفری بود به ذهن یک معامله گر لذت برده باشید و همچنین نکات مفیدی به دست آورده باشید.

به یاد داشته باشید تنها ۵ درصد موفق می شوند، ولی دلیل آن توانایی آنها نیست بلکه پافشاری آنها و توانایی آنها در تغییر ادراک و الگوهای قدیمی است چرا که با تجربه ای جدید مواجه می شوند که کاملا با تجربیات و الگوهای قدیمی شکل گرفته در مغزشان متفاوت است.

بازندگان افرادی هستند که می خواهند سریع پولدار شوند ولی بعد از حضور در بازار بعد از ۶ ماه چشم بندی به چشم خود می زنند که نمی توانند واقعیت ها را ببینند، و می گویند من به این روش می خواهم ببینم و همین درست است و حاضر به پذیرش اطلاعاتی که باعث تغییر دیدگاهشان میشود، نیستند.

من خوشحالم که به شما بگویم که من هم با طرز تفکر “پولدار شدن سریع” وارد معامله گری شدم. ولی الان معامله گری را “پولدار شدن آهسته” می بینم.

اگر شما به فکر رها کردن معامله گری هستید من فقط یک نصیحت برای شما دارم:

از خودتان بپرسید: “چند سال حاضر هستی به دانشگاه بروی اگر بدانی در آینده شغلی خواهی داشت که در نهایت سالانه یک میلیون دلار درآمد دارد؟”

5 راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری

۵ راز مدیریت سرمایه در معامله گری

راز مدیریت سرمایه در معامله گری، هدف اصلی آن در وهله اول، کنترل ریسک و حفظ دارایی است. ما در این مقاله می‌خواهیم به شما 5راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری و مدیریت ریسک را بگوییم تا شما به سوددهی خوبی برسید و حد سود و ضرر کنترل شده‌ای داشته باشید و ضررهای خود را تا جای ممکن کاهش دهید.
مفهوم مدیریت سرمایه این است که برای بدست آوردن بازدهی مورد انتظار خود باید مقدار ریسک مشخصی متحمل شوید. طبق اصول حرفه‌ای معامله‌گری و به منظور جلوگیری از وقوع ضررهای سنگین و غیر قابل تحمل، باید پیش از ورود به موقعیت معاملاتی، مقادیر این بازده و ریسک معلوم و به گونه‌ای متعادل شده باشند که در مقابل انتظار برای کسب سودی معقول، ضرر کمی پیش روی شما باشد.

راز مدیریت سرمایه و تاکتیک‌های سرمایه‌گذاران موفق

چند اصل مهم , راز مدیریت سرمایه که سرمایه‌گذاران موفق انجام می‌دهند عبارتند از:

1. برنامه مدیریتی دقیق داشته باشید

سرمایه گذاران موفق به دنبال سرمایه‌گذاری‌هایی هستند که بازدهی بالاتر از میزان موجود در پول نقد یا سپرده‌های مدت دار داشته باشند. سرمایه‌گذاری‌هایی (مانند: سهام، درآمد ثابت و ارزهای دیجیتال) نیز وجود دارند که ممکن است در بلندمدت بازدهی بالاتری نسبت به وجه‌نقد داشته باشند. براین اساس، نوسانات بیشتری را نیز تجربه می‌کنند. بنابراین، سرمایه‌گذاران باید ترکیب ریسک و بازده را بلد باشند. و برنامه مدیریت سرمایه و ریسک خوبی داشته باشند.

2. متنوع سرمایه‌گذاری کنید

هدف‌ سرمایه‌گذاری اطمینان داشتن ترکیبی از دارایی‌ها است که در زمان‌های مختلف عملکرد خوبی داشته‌اند که کمک می‌کنند تا از هر گونه رکود در یک بازار یا یک بخش صنعتی جلوگیری شود.

یک پرتفوی متنوع، دارایی‌هایی که در طبقات اصلی (مانند: سهام، دارایی، درآمد ثابت و پول نقد) را حفظ می‌کند. که هدف آن کاهش ریسک غیرسیستماتیک سرمایه‌گذاری است.

3. هزینه‌های خود را مدیریت کنید

ثبیت بر بازدهی، که سرمایه‌گذاری شما می تواند ایجاد کند، آسان است. اما سرمایه‌گذاران موفق همیشه هزینه‌ها و مالیات‌های مربوط به مالکیت آن‌ها را پیگیری می‌کنند و به دنبال آن هستند که به حداقل برسند.

استراتژی «خرید و نگه‌داری» می‌تواند به شما کمک کند از هزینه‌های تراکنش (مانند: کارگزاری، خرید و فروش اسپرد از وجوه مدیریت‌شده) جلوگیری کنید. همچنین می تواند به شما کمک کند مالیات بر سرمایه را کاهش دهید، که معمولاً در صورت نگهداری دارایی برای بیش از 12 ماه، 50٪ کاهش می یابد.

4. ریسک‌پذیر بودن در زمان‌های مختلف بازار

گاهی در طول روز نوسانات قابل توجه ایجاد می‌شود که در بلندمدت، سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی را با بازده قوی و بالا مواجه خواهد کرد. بنابراین، باید صبور و ریسک پذیر باشید. گاهی داشتن یک برنامه مدیریت سرمایه کمک شایانی می‌کند.

5. هیچگاه در معاملات نترسید، در مدیریت سرمایه آگاه باشید

وقتی بازار ناگزیر به عقب‌نشینی می‌شود، سرمایه‌گذاران باهوش نمی‌ترسند و سرمایه‌های بلندمدت را بخاطر نوسانات کوتاه‌مدت نمی‌فروشند. که با داشتن یک برنامه مدیریت سرمایه دقیق کار شما راحت‌تر می‌شود.

با این روش می‌توانید در دوران رکود بازار به سرمایه گذاری ادامه دهید، که در این زمان سرمایه‌گذاری‌های با کیفیت‌تری را با قیمتی مناسب و پایین‌تر از آنچه که انتظار داشتید بعد از بهبود بازار بخرید، را خریداری کنید. گاهی با پشت گوش انداختن این ریسک‌ها بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های قیمت مناسب را از دست خواهید داد.

6. سرمایه‌های خود را بیمه کنید

یک استراتژی هوشمند در مورد مدیریت سرمایه این است که اطمینان حاصل کنید که ذخیره نقدی قابل توجهی دارید و بیمه مناسبی (مانند: درآمد، TPD و بیمه عمر) را برای کار خود انتخاب کنید. که باعث می‌شود خطرات سرمایه‌گذاری شما کاهش پیدا کند.

۵ راز مدیریت سرمایه در معامله گری

راز مدیریت سرمایه

چند راز مدیریت سرمایه در تراکنش‌های مالی

رازهای مدیریت سرمایه این است که شما باید عملاً سود کسب کنید.
درواقع، شما باید بر این وسوسه که در هر معامله باید به نهایت سود برسید و سپس از آن خارج شوید را از خودتان دور کنید. حواستان به اشتباهی که اکثر معامله‌گران انجام می‌دهند، باشد انتظار برای کسب نهایت سود در هر معامله است.
آموزش، مشاهده روند بازار و تکیه به شهودتان در خواندن چارت‌ها از مواردی هستند که به تقویت مهارت شما جهت بستن معاملات کمک شایانی می‌کنند.
راز واقعی معامله‌گری، نحوه مدیریت سرمایه است.
حال پنج اصل یا راز مدیریت سرمایه عبارتند از: ثبات داشتن معاملات، گواهی تراکنش‌ها، ریسک پذیری و میزان افت سرمایه، مستندسازی و توجیه حد سود و ضرر.

1. ثبات داشتن در معاملات

قبل از اینکه سرمایه‌تان را دو یا سه برابر نکرده‌اید، اندازه موقعیتتان را افزایش ندهید. انجام کاری خلاف آنچه اغلب تریدر ها آن را انجام می‌دهند، را می‌توان رازی در معامله‌گری به‌حساب آورد. معاملات باید به شیوه‌ای انجام شوند که ثبات داشته باشند. یعنی، سیاست‌ها و رویه‌هایی برای رسیدگی به انواع تراکنش‌ها ایجاد شده باشند. حفظ ثبات در میزان ریسکتان یکی از کلیدهای موفقیت در مدیریت پول در بازار سهام است.

2. گواهی تراکنش‌ها

تراکنش‌ها باید تایید شده و دارای تمام امضاهای مجاز باشند.

3. ریسک پذیری و میزان افت سرمایه

  • تراکنش‌ها باید در یک دوره زمانی خاص و مطابق با چارچوب‌های زمانی مشخص شده، انجام شوند. پیش از ورود به معامله، باید ریسک و بازده مورد انتظار از آن را تعیین کنید.
  • محاسبه کردن تعداد ریسک و بازده، تابع مستقیمی از نقاط خروج احتمالی و حجم معاملات می‌باشد.
  • طبق اصول سرمایه‌گذاری، حداکثر مقدار ریسک در هر موقعیت معاملاتی، نباید از ۳ درصد بیشتر شود. (برای معامله‌گران ریسک‌پذیر تا حداکثر 5 درصد.)
  • حداقل مقدار مجاز نسبت بازده به ریسک، باید برابر ۱ باشد در غیر این صورت، ورود به معامله خطای بزرگی است.
  • در صورت نیاز به داشتن چندین موقعیت معاملاتی باز به صورت همزمان، باید حداکثر ریسک قابل تحمل را بین این معاملات تقسیم نمود.
  • در بازدهی نجومی معاملات اعتباری و اهرمی، باید ریسک سنگین و چند برابری معاملات را نیز مد نظر داشته باشید.
  • آستانه تحمل افت سرمایه حساب معاملاتی خود را به طور دقیق مشخص نموده و زمانی که به دلیل چندین معامله زیان‌ده، میزان افت سرمایه شما به محدوده خطر رسید، بدون درنگ فرآیند معاملات خود را برای مدتی متوقف کنید.

4. اسناد کافی برای تراکنش‌ها

اسنادی باید برای پشتیبانی از تراکنش‌ها در مدیریت سرمایه باید وجود داشته باشد. اسناد باید حفظ، سازماندهی شده و به اندازه کافی کامل باشند تا در برابر ممیزات مقاومت کنند.

5. توجیه، سربه‌سر شدن حد سود و ضرر

در مدیریت سرمایه باید دلیلی برای تراکنش وجود داشته باشد که از اهداف پروژه پشتیبانی کند و به دستورالعمل‌های مشخص شده پایبند باشد. راز بزرگ دیگر در رابطه با حد ضرر در سطح نقطه سربه‌سر این است که شما نمی‌توانید حد ضررتان را تا نقطه سربه‌سرتان بالا بیاورید مگر اینکه دلیلی کاملاً منطقی ازنظر تحلیل تکنیکال داشته باشید جابجا کردن نقطه ضررتان به سطح نقطه ورودتان بدون داشتن دلیل موجه اصلاً معنا ندارد. البته شما می‌توانید این کار را به‌صورت دل‌خواه و یا به دلیل داشتن یک قاعده از پیش تعیین‌شده انجام دهید اما این روش، راه مؤثری در مدیریت معاملاتتان نخواهد بود. شما باید فضایی را برای نفس کشیدن و رشد پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری معاملاتتان فراهم کنید و اگر دلیلی محکمه‌پسند برای این جابجایی ندارید، این کار را انجام ندهید.

جزئیات خبر

«مقوله مدیریت پول» در حکم همان «فیل درون اتاق» است که اغلب معامله‌گران از صحبت کردن درباره آن طفره می‌روند. بله؛ صحبت کردن درباره مدیریت سرمایه و ریسک است برای برخی از معامله‌گران خسته‌کننده، خجالت‌آور یا حتی به لحاظ احساسی دشوار باشد؛ چراکه آن‌ها می‌دانند به طریقه درستی این کارها را انجام نمی‌دهند.

بااین‌حال، درست مانند سایر مسائل دیگر در زندگی، صحبت کردن درباره فیل درون اتاق هم اصولاً بهترین کاری است که می‌توانید برای بهبود معامله‌گری در بازار بورس انجام دهید. این کار به معنای صداقت داشتن با خود و تمرکز بر روی دشوارترین یا خسته‌کننده‌ترین کارها در اولین قدم و نیز به میزان ضرورت است. اگر بخواهید چشمتان را به روی این مسائل ببندید، پس از اندک مدتی، تبدیل به مشکلات بزرگی خواهند شد که دیگر هیچ کنترلی روی آن‌ها نخواهید داشت.

من در این مقاله قصد دارم تا به شما در درک برخی از ابعاد مهم مدیریت ریسک و سرمایه در معامله‌گری و بازار کمک کنم؛ درواقع، این مقاله به سؤالات بسیاری که توسط معامله‌گران از من پرسیده می‌شود، یعنی مقولاتی همچون حد ضرر سربه‌سر، جابجا کردن حد ضرر و …پاسخ می‌دهد.

استمرار در مدیریت ریسک

اولین رازی که می‌خواهم با شما در میان بگذارم، به رعایت یک قاعده و قانون در ارتباط با میزان ریسک برمی‌گردد. همان‌طور که مارتی شوارتزمی‌گوید، قبل از اینکه سرمایه‌تان را دو یا سه برابر نکرده‌اید، اندازه موقعیتتان را افزایش ندهید! اکثر افراد به‌محض کسب سود، بدهی‌شان را زیاد می‌کنند؛ این کار، اشتباه است و راهی سریع برای صفر کردن حسابتان است.

لابد از من می‌پرسید چرا این مورد ازنظر من یک راز است. خب؛ ازآنجایی‌که اکثر افراد، بعد از سود در یک معامله یا سری معاملاتی، اندازه ریسکشان را افزایش می‌دهند، شما باید تا حد امکان از انجام آن خودداری کنید. درواقع، انجام کاری خلاف آنچه اغلب تریدر ها آن را انجام می‌دهند، را می‌توان رازی در معامله‌گری به‌حساب آورد… و وقتی هم که پای مدیریت پول در میان باشد، چندین و چند راز این‌چنینی هم وجود دارند.

من یکی از موافقان سرسخت حفظ میزان ریسک و عدم‌تغییر آن هستم؛ دلیل آن‌هم، نه‌تنها صرفاً نحوه عملکرد سایر معامله‌گران حرفه‌ای، که بر اساس تجارب فردی خودم در این حرفه است. در اوایل این حرفه، کسی بودم که بعد از هر سود، میزان ریسکم را افزایش می‌دادم … و سرانجام بعدازاینکه دریافتم این کار، کاملاً اشتباه است، از آن دست کشیدم. به‌علاوه، با نظارت و مشاهده رفتار معامله‌گرانی که آموزش آن‌ها را بر عهده‌دارم نیز به‌وضوح و کرات دیده‌ام که معامله‌گران بعد از هر برد، میزان ریسکشان را افزایش می‌دهند و این، یکی از دلایل مهم ضررشان است.

شما بعد از کسب سود در چند معامله، اعتمادبه‌نفس بیشتری در خود احساس خواهید کرد؛ این امر کاملاً طبیعی است؛ درواقع، بعد از چندین معامله سودده، ریسک‌پذیری انسان افزایش پیدا می‌کند. بااین‌حال، اگر واقعاً می‌خواهید از معامله‌گری در بازار سود به دست آورید، باید بتوانید بر این مسئله کنترل پیداکرده و از آن دست‌بردارید. درواقع، شما باید بدانید حتی اگر از استراتژی معاملاتی آن‌هم استفاده می‌کنید، بازهم تعداد بردوباختتان از توزیع تصادفی برخوردارند.

این یعنی نمی‌توانید با قطعیت بگویید که معامله بعدی‌تان، بعد از یک برد، الزاماً منجر به کسب سود خواهد شد؛ درنتیجه، هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهید میزان ریسکتان را افرایش دهید. اما ما انسان‌ها عاشق قمار کردنیم و چشم‌پوشی از احساسات و اعتمادبه‌نفس به‌دست‌آمده بعد از یک برد، واقعاً کار سختی است. اما اگر جدا می‌خواهید به طرز مؤثری پولتان را مدیریت کنید و خرج زندگی‌تان را از بازار به دست آورید، باید حتماً این کار را انجام دهید.

برداشت سودها

همان‌طور که در بالا هم گفتیم، حفظ ثبات در میزان ریسکتان یکی از کلیدهای موفقیت در مدیریت پول در بازار بورس است. معامله‌گران حرفه‌ای بعد از هر برد، ریسکشان را افزایش نمی‌دهند. با این کار نمی‌توانید به‌صورت منطقی و صحیح ریسکتان را مدیریت کنید. تریدر های حرفه‌ای که زندگی‌شان از راه بازار می‌گذرد، ماهیانه مقداری پول از حساب‌هایشان برمی‌دارند و هرماه مقدار نسبتاً ثابتی را در حساب معاملاتی‌شان به‌عنوان سرمایه کار نگه می‌دارند. اگر شما هم هرماه مبلغی را از حسابتان برمی‌دارید، پس بدانید که لزومی ندارد میزان ریسکتان را در طی زمان افزایش دهید.

تنها کاری که باید انجام دهید این است که سطح حسابتان را به حدی که از آن رضایت دارید، برسانید و سپس، هرماه سودی که از آن کسب کرده‌اید را برای امورتان برداشت کنید؛ درنتیجه، مقدار ریسکی که در هر معامله برمی‌دارید هم زیاد نخواهد شد زیرا درنهایت، میزان سرمایه‌تان به یک سطح تعادلی خواهد رسید.

استفاده هوشمندانه از تکنیک حذف ریسک

راز بزرگ در رابطه با حد ضرر در سطح نقطه سربه‌سر این است که شما نمی‌توانید حد ضررتان را تا نقطه سربه‌سرتان بالا بیاورید مگر اینکه دلیلی کاملاً منطقی ازنظر تحلیل تکنیکالداشته باشید. جابجا کردن نقطه ضررتان به سطح نقطه ورودتان بدون داشتن دلیل موجه اصلاً معنا ندارد. البته شما می‌توانید این کار را به‌صورت دلبخواه و یا به دلیل داشتن یک قاعده از پیش تعیین‌شده انجام دهید اما باید به شما بگویم که این روش، راه مؤثری در مدیریت معاملاتتان نخواهد بود. شما چند بار حد ضررتان را تا نقطه سربه‌سرتان جابجا کرده‌اید تا ببینید که آیا بازار به روند قبلی خود بازمی‌گردد و درنهایت داستان به نفع شما تمام می‌شود؟ شما باید فضایی را برای نفس کشیدن و رشد معاملاتتان فراهم کنید و اگر دلیلی محکمه‌پسند برای این جابجایی ندارید، این کار را انجام ندهید.

آنچه ممکن است درکش برایتان دشوار باشد این است که جابجا کردن حد ضررتان یا بستن دستی معاملات قبل از هرگونه حرکتی درواقع به معنی محدود ساختن قدرت لبه معاملاتی‌تان در مسیر ساخت سود برای شماست. درمجموع، باید به شما بگویم اگر دلیلی منطقی برای این جابجایی ندارید، پس دارید این کار را صرفاً بر اساس احساساتتان که عمدتاً ترس است، انجام می‌دهید. شما باید بر ترستان از ضرر کردن و از دست دادن پول غلبه کنید زیرا ضرر کردن هم بخشی از «معامله‌گر موفق بودن» است و تا زمانی که نحوه فضا دادن به معامله و عدم دخالت‌های مداوم در معامله را یاد نگرفته‌اید، نمی‌توانید پول دربیاورید.

البته باید در همین‌جا تأکید کنم که من نمی‌گویم شما هیچ‌وقت نباید حد ضررتان را تا نقطه سربه‌سر بالا بیاورید زیرا درهرصورت، در برخی شرایط انجام این کار ضروری است. در ادامه شمارا با برخی از دلایل منطقی جهت انجام این کار آشنا می‌کنم:

  • اگر سیگنال مخالفی شرایط بازار را تغییر دهد، شما می‌توانید آن را به‌عنوان دلیلی منطقی برای این کار تلقی کنید.
  • اگر بازار به سطح قیمتی کلیدی نزدیک می‌شود و سپس، نشانه‌هایی از روند معکوس را بروز می‌دهد، شما می‌توانید حد ضررتان را جابجا کنید.
  • اگر تنها چند روز است که وارد معامله‌ای شده‌اید و هیچ اتفاقی نیفتاده است، شما می‌توانید از آن معامله خارج‌شده یا به سمت نقطه سربه‌سر حرکت کنید
حریص نباشید!

یکی دیگر از رازهای مدیریت پول این است که شما باید عملاً سود کسب کنید. البته ممکن است این مورد، در نظرتان یک راز نباشد اما من آن را راز تلقی می‌کنم چراکه اغلب تریدر ها آن‌قدرها که باید، سودشان را نقد نمی‌کنند و برخی دیگر هم هیچ‌وقت سودی به دست نمی‌آورند. چرا شما در انجام این کار مشکل‌دارید؟ دلیلش ساده است؛ چون سیو سود آن‌هم در معامله‌ای که به نفع شما به‌پیش می‌رود، کار دشواری است و شما می‌خواهید تا جایی که می‌توانید، از این روند مثبت بهره ببرید.

بااینکه کسب بیشترین سود ممکنه از معامله حق شماست و از اهمیت والایی برخوردار است، اما شما باید زمانی را برای خروج از معامله در نظر بگیرید؛ آیا می‌خواهید تمامی معاملاتی که در سود هستند را تا انتهای مسیر، باز بگذارید؟ بازار بالا و پایین‌های خودش را دارد و در اکثر مواقع هم بدون عقب‌گرد و اصلاح بخش بزرگی از رشد خود، به مسیرش ادامه نمی‌دهد. درنتیجه، کاملاً منطقی و طبیعی است که معامله‌گری که دید کوتاه‌مدتی دارد، به‌جای اینکه اجازه دهد تا بازار تمام سودش را از وی برباید و وی را به نقطه ورود یا حتی پایین‌تر از آن برگرداند، در طی زمان‌هایی با نسبت ۲ به ۱ یا ۳ به ۱ سیو سود کند، چراکه در غیر این صورت، شما به‌صورت احساسی و از روی عصبانیت تصمیم‌گیری خواهید کرد و کل سودتان را به باد خواهید داد.

خصوصاً آن دسته از معامله‌گرانی که حساب‌های کوچک‌تری دارند، باید از کسب سودهای کوچک با نسبت‌های ۱ به ۱ یا ۲ به ۱ خوشحال باشند تا بتوانند در عین افزایش تدریجی سرمایه‌شان، اعتمادبه‌نفس و تسلط لازم بر بازار را هم به دست آورند. درواقع، شما باید بر این وسوسه که در هر معامله باید به نهایت سود برسید و سپس از آن خارج شوید را از خودتان دور کنید.

ماندان اصولی در معاملات سود

بازار هر از چند گاهی شمارا با فرصت‌های فوق‌العاده‌ای سورپرایز می‌کند؛ این فرصت‌ها بسیار نادر هستند. اما واقعاً وجود دارند؛ بااین‌وجود، باید حواستان به اشتباهی که اکثر معامله‌گران انجام می‌دهند، باشد: این اشتباه، انتظار برای کسب نهایت سود در هر معامله است. در اغلب مواقع، بازار در هر هفته و ماه، تنها محدوده خاصی را طی می‌کند. برای دانستن اینکه تا کی باید معامله‌مان را باز نگه‌داریم و چه وقت باید با سیو سودهای ۱ به ۱، ۲ به ۱ یا ۳ به ۱ معامله را ببندیم نیازمند تسلط بر قواعد تحلیل تکنیکال هستیم.

اغلب از من این سؤال را می‌پرسند و من صادقانه باید به شما بگویم که هیچ قاعده مشخص و قطعی‌ای برای این تصمیم‌گیری وجود ندارد اما می‌توانم این قول را به شما بدهم که آموزش، مشاهده روند بازار پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری و تکیه به شم و شهودتان در خواندن چارت‌ها از مواردی هستند که به تقویت مهارت شما جهت بستن معاملات کمک شایانی می‌کنند.

کلام آخر

واضح است که استراتژی معاملاتی از اهمیت والایی برخوردار است اما در عمل و واقعیت، نباید تمام هوش و حواستان را به این‌یک مورد از برنامه معاملاتی‌تان معطوف کنید. نحوه مدیریت ریسک و کل سرمایه‌تان ، راز واقعی معامله‌گری است. اکثر شما می‌دانید که توجه کافی به نحوه تفکرتان درباره حفظ سرمایه و مدیریت ریسک نمی‌کنید؛ شما این مسئله را آن‌قدر که بایدوشاید، جدی نمی‌گیرید زیرا این مورد، بخش حوصله سر بر و خسته‌کننده بازی است. اما زمان آن رسیده است که بیدار شوید و با واقعیت روبرو گردید. عدم توجه به مدیریت ریسک و حفظ سرمایه شمارا به مسیری می‌رساند که سرتاسر درد و استرس است. مدیریت صحیح ریسک همراه با معامله‌گری بر اساس یک استراتژی ساده اما مؤثر و کارا، پایه و اساسی است که باید بر آن مسلط شوید. وقتی بتوانید این دو قطعه مهم از جورچین معامله‌گری را به‌درستی در کنار هم قرار دهید، قادر خواهید بود تا به‌طور مستمر از بازار سود کسب کنید.

6 راز موفقیت دکتر فان تارپ برای موفقیت در بازارهای مالی

SECRETS-OF-SUCCESS

دکتر فان تارپ متخصص و روانشناس مشهور معاملات بازار سهام، یک مقاله دارد که در آن می‌گوید برای موفقیت در بازار سهام باید به شش نکته توجه کنید. در اینجا در نظر داریم این شش نکته را با هم مرور کنیم. برخی از این شش نکته با عنوان راز موفقیت یاد می‌کنند اما به نظر من این نام‌گذاری‌ها درست نیست و ممکن است انتظار بی‌جا به وجود بیاورد و حتی عنوان راز نوعی ناشناختگی با خود به همراه دارد و این را در ذهن می‌آورد که هیچ کس نیست که شناخت خوبی در مورد آن داشته باشد و برای همه ناشناخته و نامعلوم است و کسی هم نیست که بتواند به طور کامل به آن دست پیدا کند.

واقعیت این است که برای موفقیت در بازارهای مالی هیچ رازی وجود ندارد و تنها با تجربه، آموزش و کسب اطلاعات و آگاهی بیشتر می‌توان به موفقیت و ثروت دست یافت.

شش نکته کلیدی دکتر فان تارپ برای موفقیت در بازارهای مالی

1. میزان اعتماد به سیستم سرمایه‌گذاری

نکته اول مقدار اعتمادی است که در سیستم سرمایه‌گذاری به دست آورده‌اید. یعنی چه؟ فرض کنید شما ده معامله انجام داده‌اید که 7 مورد از آنها سودآور بوده و بقیه زیان‌بار، قابلیت اعتماد به شما عدد 70 درصد است. این عدد نمایانگر آن است که در چند درصد از معامله‌هایی که انجام داده‌اید، سود کسب کرده‌اید.

2. در نظر گرفتن میزان سودآوری نسبت به میزان ضرردهی

به طور مثال اگر در خرید یک سهم 1 درصد سود کرده باشید و در خرید سهم دیگری هم 1 درصد زیان کرده باشید، اینجا نسبت سود و زیان شما یک به یک است. اما اگر در یک معامله 10 درصد سود کرده باشید و در معامله دیگری 1 درصد ضرر داده باشید، اینجا نسبت سود به زیان 10 به 1 خواهد بود.

به این نسبت همواره باید توجه داشته باشید و تلاش کنید آن را تحت کنترل بگیرید. همچنین همواره باید مقدار ریسکی را که در یک معامله ممکن است داشته باشید، تخمین بزنید و بر اساس آن تصمیم‌گیری کنید.

3. هزینه انجام یک معامله

قبل از ورود به یک معامله هزینه‌های آن را تخمین بزنید و ببینید آیا این هزینه‌ها به سود احتمالی می‌ارزد یا نه. هزینه‌هایی که ورود به یک معامله ممکن است داشته باشد، شامل کارمزد کارگزار و سودپرداختی بابت دریافت وام است. بعضی از افراد این هزینه‌ها را در نظر نمی‌گیرند و تنها آن سود ممکن را می‌بینند و حتی اگر به سود موردانتظار معامله هم برسند، هزینه‌هایی بیشتر از سود پرداخت کرده‌اند و در واقع نه تنها سود نکرده‌اند بلکه متضرر نیز شده‌اند.

اصل اول و مهمترین اصل حفظ سرمایه شما است.

4. هر چندوقت یک بار موقعیت و فرصت انجام یک معامله را به دست می‌آورید؟

نکته کلیدی دیگر ایجاد موقعیت و فرصت برای سودآوری است. سه نکته پیش‌گفته زمانی موثر است که در فرصت‌ها و موقعیت‌های بیشتری به کار گرفته شوند. به این معنا که شما باید موقعیت‌های بیشتری برای سودآوری ایجاد کنید و با در نظر گرفتن این نکات سرمایه‌گذاری بهتری داشته باشید. اگر این نکات را به کار بگیرید و موقعیت‌های بیشتری نیز ایجاد کنید، مجموع این موقعیت‌هاست که شما را به سودبالا می‌رساند.

5. میزان سرمایه یا پولی که برای هر معامله در نظر گرفته‌اید

حجم خرید نکته مهم دیگری است که اثرگذاری نکات قبل کاملا وابسته به این گزینه است. شما اگر به درستی پیش بروید و به پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری سیستم خود برای سرمایه‌گذاری پایبند باشید، هرچه مقدار بیشتری از سرمایه‌تان را برای معامله‌ای هزینه کنید، به موفقیت بیشری خواهید رسید. یکی از علت‌هایش این است که هزینه سرمایه‌گذاری در معامله‌های سنگین‌تر کمتر است و تصمیم‌های درست شما را پررنگ‌تر خواهد کرد.

6. اختصاص میزان سرمایه به هر مورد سرمایه‌گذاری

ایجاد تنوع و مدیریت سبد سهام و سرمایه‌تان از بحث‌هایی است که مربوط به این نکته است. توجه داشته باشید که معامله‌گران ریسک‌های مختلفی برای خود در نظر می‌گیرند و طبق آن مقدار سرمایه‌ای را که قرار است به یک معامله اختصاص دهند، مشخص می‌کنند.

البته نکته حائز اهمیتی اکه اینجا وجود دارد این است که باید ریسک را کنترل کنید. هر سرمایه‌گذار حرفه‌ای قادر است میزان ریسک را با توجه به اصول و متغیرهای مختلفی تعیین کند، اما توجه دارد که کمترین ریسک را باید بپذیرد. وارن بافت می‌گوید همیشه باید از پذیرفتن ریسک دوری کرد. اگر ریسکی را قبول کنید و به خطرات آن توجه نداشته باشید، ممکن است سرمایه‌تان را از دست بدهید. بنابراین اصل اول و مهمترین اصل حفظ سرمایه شما است.

شما اگر در انجام معاملات و سرمایه‌گذاری این شش نکته را با هم در نظر بگیرید و آن ها را عملی کنید و بعد وارد معامله شوید، احتمال موفقیت خود را به میزان زیادی بالا می‌برید.

مدیریت حرفه ای ریسک(بخش چهارم)

( Turtle traders ) گروهی ازمعامله گران بودند که توسط دو معامله گرموفق یعنی آقایان ریچارد دنیس و ویلیام اکهارت آموزش دیدند و تربیت شدند. این دو مربی تعداد 10نفر که آموزش هاي مختصري دیده بودند و تجربه معامله گري نداشتند را به کمک یک سري قوانین دقیق معامله گري ، تبدیل به معامله گرانی موفق و سودده کردند. خشت هاي موفقیت معامله گري این 10 نفر مربوط میشد به مدیریت پیشرفته‌ی ریسک و سرمایه و همچنین رویکرد آنها در اندازه پوزیشن معاملاتشان. اصول پنج گانه اي که در زیر اشاره می کنیم مهمترین مبانی استراتژي مدیریت ریسک و سرمایه این افراد ( Turtle traders ) است.

1-دستورات حد ضرر بر مبناي نوسان بازار ( Volatility )

( Turtle traders ) از دستور حدضرر بر مبناي نوسان بازار استفاده می کردند،یعنی آنها سایز حد ضررشان را بر مبناي میانگین اندیکاتور ATR مشخص میکردند. آنها براي هر معامله اي ،از سایز حد ضرر متفاوتی استفاده میکردند تا بتوانند به شرایط متغیر بازار واکنش مناسبی داشته باشند. نمودار زیر نشان می‌ د هدکه این روش چرا قدرتمند است. هردو نمودار مربوط به یک سناریوي ورود در بریک اوت (شکست سطح) اما با دینامیک هاي متفاوت قیمت می باشد.در حالی که نمودار اول شمع‌هاي خیلی کوچکی دارد و ATR پایین است(نوسان کم قیمت)،نمودار دوم شمع هاي بزرگتري را نشان میدهدو اندازه ATR بالاتر است(نوسان زیاد قیمت) به نظرشما در دو نمودار زیر براي معامله باید از یک مقدارثابت حد ضرر استفاده کرد؟ البته که نه.

همانطور که درست حدس زدید یک معامله گر براي معامله در نمودار اول باید ازیک حد ضررکمتر و براي معامله در نمودار قیمت دوم باید از یک حدضرر وسیع تر استفاده کند تا بتواند نسبت ریوارد به ریسک را به حداکثر رسانده و شانس استاپ خوردن بعلت وقوع اصلاح هاي قیمتی رابه حداقل برساند.

دور تنظیم کردن فاصله حد ضرر از نقطه ورود در زمانی که نوسان بازار بالا باشد و نزدیک گرفتن آن در زمانی که نوسان قیمت پایین باشد ، به شما اجازه می دهد تا به شرایط در حال تغییر بازار واکنش نشان دهید و نسبت ریوارد به ریسک و پروفایل ریسک خود را بهینه نمایید.

2-حداکثر پوزیشن 2درصد باشد:

اگرچه اندازه حد ضرر (از نظر فاصله با نقطه ورود)در هر معامله تغییر می کند، با این وجود ریسک همواره ثابت می‌ ماند. حداکثر ریسک مجاز (اندازه پوزیشن) در هر معامله باید 2 درصد کل بالانس کنونی حساب باشد. جدول زیر نشان می دهد که معامله گران ( turtle traders ) چگونه حد ضرر و اندازه پوزیشن خود را بر مبناي نوسان بازار تنظیم می کردند.

در حالی‌که ریسک شناسایی شده هر معامله 2درصد و در واقع 2هزار دلار بود، این معامله گران در زمانی که بازار نوسان کمتري داشت بدلیل اینکه حد ضرر نزدیک تر تنظیم شده بود براي اینکه به ریسک مشابه برسند ، از حجم بیشتري استفاده می کردند.

نتیجه بسیار مهم اینست که قبل از اینکه حد ضررتان را بدانید کجاست، هرگز در مورد مقدار حجمی که می خواهید بخرید یا بفروشید، فکر هم نکنید !

3-همبستگی و ریسک

اگر معامله گران ( turtle traders ) پنج راز مدیریت سرمایه در معامله‌گری قصد داشتند که وارد دو معامله در دو جفت ارز متفاوت شوند،حتما ابتدا به همبستگی بین این دو بازار توجه می کردند.

همبستگی توضیح می دهد که حرکت دو بازار چقدر شبیه هم هست. وجود همبستگی مثبت، یعنی دو بازار هم جهت باهم حرکت میکنند و همبستگی منفی یعنی دو بازار در خلاف جهت همدیگر حرکت می کنند.

تصویر بالا دو چارت قیمتی را با یک همبستگی مثبت نشان می دهد(دو نمودار تقریبا منطبق با یکدیگر هستند)
و در زیر شما دو چارت را با همبستگی منفی می بینید (دو نمودار در خلاف جهت هم حرکت می کنند.)

معامله گری که در دو معامله هم جهت در بازارهاي داراي همبستگی مثبت وارد می شود (یعنی در حالت همبستگی مثبت دو معامله خرید یا دو معامله فروش انجام میدهد)،ریسک خود را افزایش داده است زیرا خیلی محتمل است که هر دو معامله به یک صورت خاتمه یابند.
معامله گري که وارد دو معامله در خلاف جهت هم می شود، روي جفت ارزهاي داراي همبستگی مثبت (یعنی یک جفت ارز را می خرد و جفت ارز دیگر را می فروشد(احتمالا) هر دو معامله اش به یک صورت خاتمه نمی یابند.
اگر چه استراتژي معامله گران( turtle traders) این نبود ، ولی این استراتژي مدتهاست که توسط معامله گران حرفه اي مورد استفاده قرار می گیرد.چرا که همبستگی قانون انکار ناپذیر بازار هاي مالی است و شناخت آن اهمیت ویژه اي دارد.

4-افزایش یک معامله‌ی در سود

معامله گران ( turtle traders) معمولا در ورود اول با همه سایز مد نظرشان وارد نمی‌شدند. به خاطر داشته باشید که این معامله گران اجازه داشتند که از 2درصد در هر معامله استفاده کنند، اما آنها معمولا سفارش گذاري هایشان را در چند بار ورود تقسیم می کردند و به حجم معاملات برنده شان می افزودند. اولین پوزیشن آنها نیم درصد بود ، و بعد از آن که معامله شان وارد سود می شد، آنها نیم درصد دیگر اضافه می کردند. آنها این افزایش را ادامه میدادند تا اینکه به حداکثر 2درصد می رسیدند. به طور همزمان ، آنها حد ضرر شان را در پشت قیمت جابجا میکردند تا از پوزیشن هایشان محافظت کنند.

مزایاي افزودن به معاملات برنده عبارتست از:

  1. شما باخت هایتان را محدود میکنید:
    استراتژي معامله گران(turtle traders) شکست سطح (breakout) و دنبال کردن روند (trend-following) بود. در بریک اوت هاي جعلی، زمانی قیمت بلافاصله در سطح بریک شده بر می‌گشت، این معامله گران چون پوزیشن کوچکی داشتند و هنوز کامل وارد نشده بودند ، بنابراین قسمت کوچکی از دو درصد ریسک مجاز را متحمل می شدند و ضرر کوچکی داشتند.
  2. شما می توانید معاملات برنده بزرگی را شکار کنید و از پوزیشن هایتان محافظت کنید:
    شما فقط زمانی می‌توانید به بالاترین سایز پوزیشن دست پیدا کنید که مومنتوم بالایی در شکست سطح وجود داشته باشد و زمانی که به حداکثر سایز پوزیشن یعنی دو درصد رسیدید، دستورات حد ضرر اولیه بخشی از سودتان را می بندند و محافظت میکنند.
5. تعدیل سایز پوزیشن در طی جریانهاي باخت

دنیس و اکهارت (مربیان معامله گران turtle traders) به این مطلب پی بردند که مهمترین چیز در جریان باختها (باخت هاي پشت سر هم) این نیست که شما طی چه زمانی بتوانید این باختها را پوشش دهید،بلکه مهترین چیز درجه اي است که شما می توانید باختهایتان را محدود کنید. مبانی قانونی که دنیس و اکهارت براي محدود کردن افت سرمایه ( drawdowns) در جریان باختها (باخت هاي پشت سر هم) استفاده می کردند ، بدین صورت بود:
اگر حسابتان 10درصد افت کرد، به صورتی معامله کنید که انگار 20درصد سرمایه افت کرده(فاکتور هاي ریسک را بر مبناي سرمایه دوبرابر افت کرده محاسبه کنید) یعنی اگر شما در یک حساب صد هزار دلاري ، ده هزار دلار را از دست دادید، باید ازآن به بعد به صورتی معامله کنید انگار که سرمایه تان هشتاد هزار دلار است. و این بدین معنی بود که زمانی که حساب شما نود هزار دلار بود و شما می خواستید با دو درصد ریسک در معامله حداکثر 1800دلار ریسک کنید، حالا باید فرض کنید که حساب هشتاد هزار دلار است و حداکثر 1600دلار ریسک کنید.
این استراتژي در زمانی که معامله گر وارد جریان باختها (باخت هاي پشت سر هم) می شد به وضوح باختها را کاهش می داد و مزیت دیگرش این بود که فشار هاي روانی و احساسی را از معامله گر دور می کرد. مطالبی که در بالا ذکر شد کاملا منطبق بر مدیریت سرمایه و سایز گیري روي پوزیشن ها می باشد.

حالا با هم قوانین معامله گران ( turtle traders) را براي ورود به معامله بررسی می کنیم.
این قوانین عبارت بود از :
1.زمانی که قیمت سطح بالاي میانگین 20روزه خود را شکست وارد معامله شوید .
.2زمانی که قیمت سطح بالاي میانگین 55روزه خود را شکست وارد معامله شوید .
بله ، چنانکه می بینید قوانین زیاد و پیچیده اي نبود، و نکات و استثناهاي خیلی کوچکی داشت.

نکته کار اینجاست که حرفه اي ها فهمیده اند که قوانین مربوط به ورود اهمیت کمی دارد و سنگ بناي هر استراتژي معاملاتی، سایز گیري پوزیشن ها و مدیریت ریسک است. و حرفه اي نبودن تنها دلیلی است که بسیاري از معامله گران آماتور تمرکز و انرژي و تمام وقت شان را روي کم اهمیت ترین عامل استراتژي می گذارند.

ادامه مقاله را در بخش پنجم مدیریت حرفه ای ریسک مطالعه نمایید.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا